از همیشه
صداي ياران به وجدم مي آورد از هميشه عاشقترم
بوي خاک باران خورده که مي آيد
عطر سحرانگيز هم آغوشي را برايم تداعي مي شود
که از گهواره کودکي ها هم امن تر بود
و لرزش عاشقانه دستاني را به ياد مي آورم
که هنرمندانه با همان ظرافتي که لر ساز مي نشست
ترسها و ترديدها را از دلم مي زدود
و غرق تمنايم مي کرد .
بوي خاک باران خورده که مي آيد
عطر سحرانگيز هم آغوشي را برايم تداعي مي شود
که از گهواره کودکي ها هم امن تر بود
و لرزش عاشقانه دستاني را به ياد مي آورم
که هنرمندانه با همان ظرافتي که لر ساز مي نشست
ترسها و ترديدها را از دلم مي زدود
و غرق تمنايم مي کرد .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 16:30  توسط نگار
|
